تبليغاتX
اسطوره ی میلان
 اسطوره ی میلان پائولو مالدینی: می توانم برگردم تا به میلان کمک کنم.

اسطوره ی میلان پائولو مالدینی: می توانم برگردم تا به میلان کمک کنم.

۵ نوامبر ۲۰۰۹

سایت گل

  اسطوره ی میلان پائولو مالدینی اقرار می کند که به بازگشت به باشگاه برای کمک به آن ها فکر کرده است، اما این کمک درون زمین نخواهد بود.

  این مرد ایتالیایی در انتهای فصل گذشته پس از دوران فوتبالی برجسته در سن سیرو از بازی کناره گیری کرد. گزارشات ادعا می کنند که مالدینی نقشی مدیریتی را به عهده خواهد گرفت و هم اکنون خود را آماده ی این منظور کرده است.

  مالدینی به لا 7 گولد گفت: « من خیلی دادم و خیلی گرفتم و به پیراهن میلان عشق می ورزم. این جدا از افرادی است که آن جا کار می کنند. اگر این فرصت وجود داشته باشد که برای کمک به این تیم کار مثبتی انجام دهم، همیشه آن جا خواهم بود. زندگی من همیشه بدون نقش های اضافی دیگر بوده است و می خواهم به همین شیوه ادامه دهم.»

  « تیم غرور فوق العاده ای دارد و آن ها همیشه قادر به ارائه ی لحظات پر احساس مهمی هستند. ما در دوره ی خوبی به سر می بریم، زیرا تیم به ثبات در لیگ قهرمانان و سری A دست یافته است. آن ها می دادند چگونه فوتبال بازی کنند.»

  « لیگ قهرمانان؟ من فکر می کنم بارسلونا قوی ترین تیم است، اما چلسی دوستم آنچلوتی به خوبی مجهز شده است.»

|+| نوشته شده توسط مریم در جمعه 15 آبان1388  |
 خانواده ی مالدینی (۲)

خانواده ی مالدینی (۲)

|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 13 آبان1388  |
 پائولو مالدینی: میلان آن چه را برای شکست رئال مادرید نیاز است دارد.

پائولو مالدینی: میلان آن چه را برای شکست رئال مادرید نیاز است دارد.

۳ نوامبر ۲۰۰۹

سایت گل

  پیش از دیدار سه شنبه شب میلان و رئال مادرید در سن سیرو، کاپیتان سابق میلان پائولو مالدینی در روز دوشنبه از تیم رئال مادرید دیدن کرد، اما  اظهار عقیده کرد که روسونری می تواند در این بازی نفس گیر پیروز شود.

  مرد ۴۱ ساله خوشامدگویی گرمی از رئالی ها دریافت کرد. او پیش از پیش بینی نتیجه ی این بازی بزرگ، چند کلمه ای با کاکا ستاره ی سابق میلان رد و بدل کرد. 

  گاتزتا دلو اسپورت، به نقل از مالدینی نوشت: « رئال تیم بزرگی است و تجربه ی لازم برای نشان دادن خود را دارد. آن ها کاکا را دارند که فوق العاده است. گرچه او در بازی رفت تقلا کرد اما می تواند نمایش خوبی داشته باشد. »

  « اما میلان آن چه را برای بردن نیاز است دارد. آن ها برتری خانگی دارند و گروهی از تماشاچیان پرشور که آن ها را تشویق می کنند. رونالدینیو در حال پیشرفت است و می توان دید که تمام تلاشش را می کند. »

|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 13 آبان1388  |
 تازه ترین دلبستگی پائولو: بوکس!

تازه ترین دلبستگی پائولو: بوکس!

  "ان شاء الله به زودی"... پائولو مالدینی از این گفته حمایت نمی کند! او با کلاس و جدیت تمام با اولین بازی در سری A در ۱۶ سالگی و اولین بازی برای ایتالیا در ۲۰ سالگی به جلو گام برداشته است. اما با این که پائولینوی زمین فوتبال یک کودک نابغه ی واقعی بود، چنین حرفی را نمی توان در مورد دلبستگی جدید او یعنی بوکس زد. بازیکن سابق روسونری، یک ماه پیش برای اولین بار سعی کرد وارد رینگ شود، و بر طبق گفته ی مربی اش فرانچسکو ترلیتزی به نظر می رسد که یک بوکسور خیلی آینده دار باشد! در ژن های این رهبر نوشته شده است که او به هر ورزشی که روی می کند حتی بوکس، تمام تلاشش را می کند، اگر چه در زمین سبز هرگز مشت زن خوبی نبوده است. با این وجود... "هرگز نگو هرگز!" این گفته به طریقی مناسب حال کاپیتان است!

|+| نوشته شده توسط مریم در یکشنبه 10 آبان1388  |
 آدریانا مالدینی: من زن خوش شانسی هستم.

آدریانا مالدینی: من زن خوش شانسی هستم.

سال ۲۰۰۵

  ملاقات پشت فرودگاه لیناته در مرکز هواپیمایی است. بار، میدان، زمین های فوتبال که با تورهای سیمی بلند جدا شده اند. صدای بچه ها در حال فوتبال بازی شنیده می شود که به خاطر فاصله ی زیاد قابل تشخیص نیستند. ماشین پارک شده است، در پورشه ی سفید باز می شود. آدریانا فوسا مالدینی پشت فرمان است. او منتظر است تا تمرین کریستین تمام شود.

  - سال ها پیش پسر چزاره در لیناته بود. پدر شوهر او وقتی که پائولو اولین قدم هایش را در تیم میلان برداشت بیرون بود، و حالا پسر پائولویی این جا است که هرگز صدای تمرین در زمین های لیناته را نشنیده است؟

  « در حال حاضر نه و من احساس تأسف می کنم. نمی خواهم کریستین برتری داشته باشد، اما نه این که قیمت خیلی بالایی به خاطر تحمل نام خانوادگی اش بپردازد. یک چیز روشن است؛ تا زمانی که او از بازی لذت می برد از این که زیاد سلام نمی شنود لذت می برد.»

  - آیا پسرش کریستین ارزش نام مالدینی در فوتبال را می داند؟

  « ممم... نمی دانم. او خیلی به پدر و پدربزرگش افتخار می کند.»

  - در این مدت تا زمانی که او لذت می برد تو در پشت حصار منتظر می مانی...

  « چه کار باید بکنم؟ کریستین دو بار در هفته در این جا تمرین می کند، از پنج و نیم تا هفت و ربع. و ما در بخش دیگر میلان زندگی می کنیم. اگر وضع خوب پیش برود چهار ساعت طول می کشد.»

  - زن بازیکن فوتبال بودن آسان است؟

  « من همیشه به پائولو به عنوان یک مرد فکر کرده ام نه یک فوتبالیست. وقتی که تازه از ونزوئلا آمده بودم، او به عنوان یک بازیکن فوتبال به من معرفی شد، اما ارزش و شهرتش را نمی دانستم. بازیکنان ونزوئلا شخصیت های مهمی نیستند. من پائولو را مثل پسری دیدم که کارش در رابطه با ورزش بود. تصور نمی کردم که فوتبال این قدر برای ایتالیایی ها مهم باشد. حالا می دانم، اما سختی یا سادگی تا حد زیادی به شخص و شهری که در آن است بستگی دارد. میلان به ما اجازه ی زندگی می دهد. قطعاً می دانید که به هر جا که می رویم با احتیاط هستیم و به خوبی با موقعیت کنار می آییم.»

  - آیا شوهرت آث میلان را به خانه می آورد؟ خوشی ها، ناراحتی ها، تنش ها...

  « صادقانه بگویم نه. اما پس از فینال استانبول برای مدتی کیف سنگینی از ناراحتی با خود آورد که هنوز خالی نشده است. بدون آن، مرا که تحمل کمی دارم می سنجد؛ من به خاطر شکست گریه می کنم و او مرا دلداری می دهد. دو شکست هرگز فراموش نمی شوند: فینال جام جهانی ۹۴ مقابل برزیل در لس آنجلس، و فینال لیگ قهرمانان مقابل لیورپول در استانبول، مخصوصاً که پائولو گل هم زده بود... حالا ما شوخی می کنیم، می خندیم، اما به این معنی نیست که رنج نمی بریم...»

  - تو در استانبول در جایگاه تماشاچیان بودی؟

  « البته، من همیشه می روم. من با کریستین بودم. حال او هم بد بود، اما بعد گفت: "مهم نیست، مهم نیست، یک بار می بریم و یک بار هم می بازیم." بچه ها عاقل هستند.»

  - در فینال منچستر مقابل یووه که در ضربات پنالتی پیروز شدند هم در ورزشگاه بودی؟

  « بله، در منچستر بودن زیبا بود.»

  - آیا مهم است که بدانی چه طور گوش کنی یا نصیحت کنی؟

  « بستگی به مشکل دارد. پائولو به من گوش می دهد، اما همیشه این طور نیست. برای مثال، در کناره گیری از تیم ملی من موافق نبودم، و با این که خیلی تلاش کردم که او نظرش را عوض کند، اما او تصمیمش را گرفته بود و "در موردش فکر کن" گفتن من اصلاً به درد نخورد. من هم چنین در مورد جام جهانی بعدی در آلمان هم به شوهرم می گویم، وقتی این را می گویم او شروع به خندیدن می کند.»

  - وضع زانوهای شوهرت خیلی خوب نیست...

  « حالا او خیلی درد دارد، خیلی رنج می کشد، اما توانایی زیادی دارد. پس از گذشت این همه سال فوتبال زانوهایش را از پا در آورده است...»

  به نظر می رسد که خانم مالدینی از صحبت درباره ی این همه درد پشیمان شده است و سعی می کند از عشقش محافظت کند. فقط بگذارید ادامه دهیم و همه چیز مشخص می شود.

  - مالدینی او چگونه است؟

  « بازیکنی که من در زمین می بینم ورزشکار بزرگ و بازیکن بزرگی است، و با وجود سنش قدرت بدنی خوبی دارد، او لجباز است... شوهرم پائولو این گونه است اما واضح است که هر چه بیش تر می خندم، بیش تر لذت می برم. او از صبح تا شب مرا به گردش می برد و با بچه ها هم همین طور است. بگذارید بگوییم، پائولو خوب است.»

  - شما هم سن هستید. تقریباً برای همه چیز جوان هستید، اما نه برای فوتبال. آیا آماده ی قدم بعدی هستید؟

  « بله، خصوصاً از نظر روحی. زندگی او تغییر خواهد کرد؛ دیگر تمرین نخواهد کرد، دیگر پیراهنی را که 21 سال همراهش بوده نخواهد داشت. او باید عادت هایش را تغییر دهد و این سخت ترین چیز است. او هنوز خیلی از تمرین لذت می برد و به همین دلیل من می گویم که رفتن سخت خواهد بود. پائولو در میلان خواهد ماند، او انتظاراتی دارد اما مربی نخواهد شد. باید "در حال حاضر" را اضافه کنم، اما شاید حق با او باشد که می گوید: "نه، مربی نه، فشار زیادی دارد."»

  - خانواده ی مالدینی ستونی در تاریخ فوتبال ایتالیا و میلان است. چه مفهومی دارد؟

  « خیلی خوب است. من خودم را در یک خانواده ی زیبا یافتم، نه فقط والدین که سرمشق ما هستند، بلکه همین طور برادران پائولو. حتی خانواده ی من هم خیلی نزدیک است؛ من یک برادر در ونزوئلا دارم که با هم ارتباط داریم و مادرم به ایتالیا نقل مکان کرده، او شش ماه اینجا است و شش ماه در آمریکای جنوبی. خانواده ارزش زیادی دارد. خانواده احترام متقابل و آروزی ساختن چیزی با گذشت زمان است.»

  - تو مدت کوتاهی پس از ازدواج حرفه ات را کنار گذاشتی. پشیمانی؟

  « مطلقاً نه. من به عنوان یک ونزوئلایی همیشه به خانواده، فرزندان، خانه و همسر فکر می کردم. وقتی که کریستین را باردار بودم کارم را ول کردم. من خوشحال بودم، تولد پسرم یک موهبت بود. تأسف هیچ چیز را نمی خورم، من دوستان و خاطرات فوق العاده ای دارم. تجربه، زندگی کردن را به من آموخته است. من زبان های دیگر را یاد گرفته ام، سفر کردم، زشتی و زیبایی را دیدم. مدل بودن دوره ی خیلی خوشایندی از زندگی ام بوده که در زمان مناسبی متوقف شد.»

  - قراداد شوهرت نقش خوشبختی برای سه نسل را ایفا می کند. زندگی او متوجه این نیاز نمی شود. آیا از این امتیاز آگاهی؟

  « احساس می کنم که زن خوش شانسی هستم. من هر روز از خدا به خاطر چیزهایی که به من داده تشکر می کنم، و این فقط پول نیست.»

  - آیا درآمد فوتبالیست ها زیاد به نظر نمی رسد؟

  « من فکر می کنم که پائولو باید حقوقی را بگیرد که بقیه می گیرند. در ایتالیا پول زیادی اطراف فوتبال می چرخد... درست است که بازیکنان حقوق خوبی می گیرند.»

  - فوتبال در حال حاضر دوره ی خوش نامی را تجربه می کند. تو تقریباً بیست سال است که در این جا زندگی می کنی. آیا ارزشش را دارد؟

  « من فقط از میلان و میلان حرف می زنم. برای من این محیط سالم است. بازیکنان و مربی ها افراد خوبی هستند. پائولو هم مواظب است...»

  - اولین باری که بازی پائولو را دیدی...

  « زمستان ۱۹۸۷ بود. من تازه او را دیده بودم. او مرا به ورزشگاه دعوت کرد و دو بلیط به من داد. دو هفته بود که در ایتالیا بودم، چیزی درباره ی میلان نمی دانستم، نمی دانستم که این جا فوتبال چگونه است. با دوستم به ورزشگاه رفتم، ما با تاکسی به آن جا رسیدیم و فکر کردیم که برای بازگشت هم همین کار را بکنیم. واضح است که ممکن نبود، باید با تراموا برمی گشتیم... بازی ساعت ۱۴:۳۰ شروع شد و ما شب به خانه رسیدیم. با این وجود پائولو آن یک شنبه گل زد (میلان۳- آولینو۰ ، ۲۲ نوامبر ۸۷) که اغلب اتفاق نمی افتد. و دوستم پلاکارد "فوسا دل لئونی" را دید و گفت: "نگاه کن، اسم تو رو نوشته." این را گفتیم اما نفهمیدیم چه بود.»

  - حالا هجده سال گذشته، احساس خبرگی می کنی؟

  مغرورانه لبخند می زند. « من می گویم بله. اما شوهرم قبول نمی کند، او می گوید که من هیچ چیز نمی فهمم.»

  - تو در اولین بازی به عنوان هوادار شاهد گلزنی پائولو بودی. یک شنبه مقابل رجینا هم که پائولو برای اولین بار در یک بازی دو گل زد در ورزشگاه بودی؟

  « البته. من با کریستین و دانیل در سن سیرو بودم. زیبا بود. غیر قابل انتظار بود. در واقع پس از آن دو گل برف بارید.»

  - اولین باری که بازی کریستین را دیدی...

  « دو سال پیش در تورنمنتی در پالائونو بود. زیبا بود. من وقتی بازی شوهرم را می بینم دیوانه می شوم، دوست دارم دویدن او را تماشا کنم چون اگر بخواهد توپ را بگیرد یک لحظه قبل از وقوع می دانم و می فهمم... آن جا کریستین را دیدم که حرکات پدرش را انجام می داد، اشتباه هایش هم مثل پائولو بود، احساسی باورنکرنی داشتم.»

  در روز سه شنبه دانیل کوچولوی چهار ساله مثل طوفان می آید. فوراً پستانک می خواهد، اما پیش از مکیدن می گوید: « من بازی کردم و لایی زدم...»

  - چه کسی به تو یاد داده، پدر یا کریستین؟

  با یک نفس ما را قانع می کند: « کریستین» در چهار سالگی، برادر بزرگ اسطوره است. حق با اوست.

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 4 آبان1388  |
 پائولو و دانیل

پائولو و دانیل

|+| نوشته شده توسط مریم در شنبه 18 مهر1388  |
 تولد ۸ سالگی دانیل مبارک

تولد ۸ سالگی دانیل مبارک

|+| نوشته شده توسط مریم در شنبه 18 مهر1388  |
 آدریانا فوسا و کریستن پازیک

آدریانا فوسا و کریستن پازیک

|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 15 مهر1388  |
 مالدینی و میلان جدانشدنی هستند.

مالدینی و میلان جدانشدنی هستند.

نوشته ی الیور براون

۲۱ مه ۲۰۰۷

  گروه های ستایندگان پائولو مالدینی باور دارند که اگر قسمتی از بدن او را ببرید، خونی که جاری می شود قرمز و مشکی خواهد بود. چون داستان این مدافع چپ نمادین، که در ۳۸ سالگی آماده می شود تا میلان را در هشتمین فینال اروپایی اش رهبری کند، حقیقتاً درباره ی دیرپایی نیست.

  ۲۲ سال پس از اولین باری که پیراهن میلان را در بعدازظهری برفی در فریولی پوشید، درباره ی وفاداری راسخ هم نیست. در عوض، درباره ی مالدینی به عنوان بخشی از یک سلسله است - به عنوان پسر مربی مشهور ملی، و به عنوان رکن اصلی موسسه ی فوتبال که از خداحافظی او بیزار است.

  اما مالدینی با نگاه به تجدید دیدار چهارشنبه با لیورپول دلواپس است که این علایق را از پای در نیاورد. میلان او را به مقام بالا رسانده است نه به خاطر زیاده روی، بلکه با این دانش که او هنوز هم می تواند دفاع مستحکم شان را مرتب کند. او اشاره می کند که این ها شرایطی صحیح برای حرکت هستند. « من به اندازه ی کافی خوش شانس بوده ام که بتوانم دقیقاً آن چه را می خواستم انجام دهم، و موفقیت های زیادی کسب کنم. فصل آینده واقعاً آخرین فصلم خواهم بود.»

  میلان خوش شانس است که از چنین خدمت متمایزی لذت برده است، اما مالدینی با حمایت آن ها در پاییز دوران کارش به همان نحو خوشبخت است. بدون گروه کوچک دست ورزان و فیزیوتراپیست های باشگاه، شاید او برای بهبودی زانوی چپ رنج آورش برای آتن هرگز رژیم تمرین را آغاز نمی کرد. با گوش دادن به اظهارات دیگر طرافداران پیری این باشگاه نظیر کلارنس سیدورف می فهمید که این باشگاه است که حد و مرزهای جسمانی را با زور جلو می برد.

  در آزمایشگاه بی عیب و نقص میلانلو، زمان بی حرکت می ایستد. طرز رفتار چنان نیرویی به بازیکنان می بخشد و محیط چنان آن ها را اغفال می کند که آن ها زندانی های ابدی میلان می شوند - فرانکو بارزی، مانند مالدینی پس از او، تمام زندگی اش را وقف باشگاه کرد.

  این جا آن ها نازپرورده هستند و به قول مالدینی می توانند « فلسفه ای متفاوت از بازی و زندگی » را بچشند. از نظر یک ایتالیایی، چنین جزئیاتی اهمیت دارند. او توضیح می دهد: « محیط و ویژگی زندگی مهم هستند. ما دوست داریم این جا بمانیم چون خوب زندگی می کنیم، و این فرصت را داریم که به اهدافی برسیم که دیگر باشگاه ها نمی توانند.»

  برای مردی با چنین درک هوشیاری از شیوه ها، تاریخ و نماد میلان، جریمه ی هشت امتیازی باشگاه در ژوئیه گذشته برای تبانی در تثبیت بازی اثر زخمی را بر جای گذاشت. اما مالدینی از آن زمان شخصی عمده در فرآیند بهبودی بوده است - از ابتدا در بازی مرحله ی گروهی لیگ قهرمانان در آاِک آتن، جایی که او به هم تیمی هایش اطمینان داد که آن ها برای فینال به این شهر باز خواهند گشت.

  تأثیر او در اردوی آمادگی ژانویه در مالت هم نفوذ کرد، جایی که بازیکنان سختی های جام جهانی را می زدودند و به قدرت کامل باز می گشتند. او می گوید: « من سعی کردم به آن ها دلگرمی دهم، می خواستم آن ها بزرگ فکر کنند.»

  این ذهنیت از پدرش چزاره ، که جام باشگاه های اروپا را با میلان در سال ۱۹۶۳ بالای سر برد و در جام جهانی ۱۹۹۸ مربی ایتالیا بود، به او به ارث رسیده است. او می گوید: « داستان من با پدرم آغاز می شود. من در میلان متولد شده ام، حرفه ام را این جا در ۱۰ سالگی آغاز کردم. فکر کردن به زندگی ام بدون میلان غیرممکن است. شاید اصلاً فوتبال را دوست نمی داشتم.»

  خواه نشانه ی تولد باشد یا نه، هم زیستی مالدینی و میلان یک شنبه ی گذشته به ششصدمین حضور او در لیگ برای باشگاه منجر شد.

  این رکورد تنها زمانی به تخیل کشیده می شود که به هفت عنوان سری A و چهار جام باشگاه های اروپایی که او در به دست آوردن شان سهیم بوده است توجه کنید. او می پذیرد که خاطره ی آن پیروزی های اروپایی است که موجب بزرگ ترین شدت احساسات می شود. او پیروزی در فینال ۲۰۰۳ در اولدترافورد را به «بودن در صحنه پس از اجرایی بی عیب» تشبیه کرده است.

  لحظات کمال کمیاب هستند، حتی در چنین دوران حماسی. مالدینی دو سال پیش در استامبول در دوقدمی پیروزی دیگری بود. « از تمام فینال هایی که بازی کرده ام، قبول این یکی سخت تر بود. معمولاً وقتی استحقاق پیروزی را دارید پیروز می شوید. اما استامبول این را نقض کرد.»

  در نگاه کاپیتان مغرور، تسخیر عنوان توسط لیورپول پس از عقب افتادن با سه گل عملی راهزنانه بود که به همان میزان بی رحمی را گواهی می کرد. آخرین بار او پیش از آغاز بازی با جیمی کاراگر دست داد. او در آتن این کار را نخواهد کرد.

  مثل هر عضو دیگر ترکیب احتمالی میلان در چهارشنبه، کارلو آنچلوتی شنبه شب در شکست خانگی ۲-۳ به اودینزه به مالدینی استراحت داد.

اگر مالدینی در دومین تلاش مقابل لیورپول موفق شود، قطعاً اشباع خواهد شد.

www.telegraph.co.uk

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 15 مهر1388  |
 پائولو و بچه ها (۳)

پائولو و بچه ها (۳)

|+| نوشته شده توسط مریم در جمعه 10 مهر1388  |
 
 
بالا